همیشه حرفی هست برای ما که از ته بسوزیم .فوران هیچ آب خنکی هم خاموشمان نمی کند مگر غلیان احساسات که دوباره آمپر بالا بزند و درگیرمان کند .
بسوزد پدر گذشته که مثل بنرهای تبلیغاتی مدام بی خودی تکرار می شود .
..............
در تضاد مطلب پایین باید بگم که حالا رفاقتتون خوبه یه کم هم جسارتتون رو زیاد کنید نظر یواشکی ندین
+
تاريخ دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت نويسنده سارا
|
اعتراف می کنم که به رفاقت پسرها غبطه می خورم . اگرچه دوستان چندین ساله خوبی دارم و باعث افتخار من هستن . ولی همیشه وقتی به دانشگاه فکر می کنم به کلاس های درس به رفتار دخترها که حتی متوجه موقعیت خودشون نیستن که دوره ارشد هستن و گذشت زمان بچه بازی ها . اما همچنان حس زنانه هایشان غلبه می کنه به یه رفاقت ناب و بی غل و غش .... حس زنانه هایی که نمی دونم چرا برای من خودنمایی نمی کنه .
...
ولی یوهووووووووووووووووو خوشحالم که دانشگاه داره تموم میشه . نمی تونم این آدم های خیار فروش رو تحمل کنم . دوستایی که تو روی آدم لبخند می زنن اما زبون تیزشون همیشه آماده خدمته .
....
پ.ن :در قبیله ما به آدم فروش می گن خیار فروش 
پ.ن : قابل ذکره که همه پسرها هم رفاقت ناب ندارن 
+
تاريخ یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت نويسنده سارا
|
صبر و تحمل آدم ها خیلی کم شده .انقدر که زورشون فقط به خدا میرسه و بعد از اتفاق هایی که خوشایندشون نیست(مخصوصاْ این روزها) فکر می کنند خدایی نیست و به زبون میارن.
...
اُذْكُرونى اَذْكُرْكُمْ
خداوند عز و جل :
اگر بندگانم بدانند که من چقدر به یاد آنها هستم از فرط شادی خواهند مرد !
.....
+
تاريخ جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت نويسنده سارا
|
"زندگی"ساعت تفریحی نیست
که فقط با بازی
یا که با خوردن آجیل و خوراک
بگذرانیم آنرا
هیچ میدانی آیا
ساعت بعد چه درسی داریم؟
زنگ اول دینی
آخرین زنگ حساب!
"سلمان هراتی"
....
این شعر رو دوست می دارم
+
تاريخ سه شنبه دهم آذر 1388ساعت نويسنده سارا
|
چند سالی هست که روز تولدمون یکی از آرزوهامون اینه که سال دیگه با هم باشیم .امسال هم همینطور بود .امروز ۲۷ سالم تموم شد و باز هم نبودی .
+
تاريخ شنبه هفتم آذر 1388ساعت نويسنده سارا
|